بابک برزه گر ازراهی به سمت شهر میرفت ناگهان برتان ( پنجمین فرشته ترس ) براو ظاهر شد .برتان
از بابک ادای به دین راطلبید وبابک هیچ برای جبران نداشت , برتان از برزگر راه درروازهی ۳۵ ابشار را
خواست وبابک هم از برای ادای دینش ۱۲ نشانه رابه اموخت که اگر همهی ان ها ابیابد میتوتند [...]
بایگانیِ دسته ‘داستان ما’
بابلین
عروس(J2)
می دانم دلت برای اینکه عروس شوی وآن لباس سپیدزیبا،قامت دلپسندتورابپوشاند،تنگ شده است،ولی آیامی توانی میزان ظلمت غم واندوهی راکه چون لباس سیاه تاریکی به قلب من سایه می افکند، دریابی؟فرشتگان خداوندهم بالباس سپیدعروسهادربرابرمعصومان جهان ظاهرمی شوند.پیامبران فرشته هارادرلباس نوعروسان مشاهده کرده اند. تونیزمی خواهی مانندیک فرشته بالباس عروسهابال درآوری وبه آسمان هاپروازکنی ودرآن جاامیدوآرزوی [...]
احساس تکرار، تکرار احساس
تکرار احساس و احساس تکرار
بساری ازاتفاقات و رویدادهایی که با آنها مواجه میشویم، احساسی خاص به انسان میدهد؛ احساسی شبیه تکراری بودن شبیه به اینکه این اتفاق، رویداد و برخود قبلاً برای ما اتفاق افتاده احساسی که بیدین و دهریمذهب میگوید تناسخ است و اخرویمذهب میگوید این حوادث در عالم ذر اتفاق افتاده. حالا ما [...]
مهرورزی
همیشه دوست داشتم که دنیای دوستی وصمیمیت خودراباپرندگان عاشق قسمت کنم.آن هابرروی شانه ام بنشینندودرگوشم نغمه ی محبت والفت بخوانند.دلم می خواهد با آن ها درآسمان هابه پروازدرآیم وباآن هاحرف بزنم.حرف های تنهاییم را.امانمی دانم چگونه؟به هرحال به آن هامهر می ورزم،زیراآن هابهترین مرام محبت ودوستی رادارندوزندگی بی دردورنجی که جدایی وتنهایی درآن نقشی ندارد.زندگی [...]
بدون عنوان
ایام چقدرزوداز کام من وتوگذشتند.کام من تلخ بودیاتوتلخش کردی جام من زهرداشت یاتو زهرخودرابه آن ریختی من چه کرده بودم که تقدیرم اینگونه رقم خورد
آخ دنیا……دنیا……دنیا
همش ازتو بود،من کام خود رابرای فروریختن چی تو تلخ کردم.
کاش دوره سقراط وافلاطون بود که برای هرچیزی دلیل ومنطق واستنباط حکم می کرد.چه منطق ودلیلی هرکدوم از دیگری قوی [...]
خسته!!
برای کی بنویسم وقتی من خودم پردردم.اززمانه بیرحم ازآدمای متظاهرش نه یه زمانی تظاهرمی کردن الان میزنن توچشمت…..بیزارم ای خدا!
خسته ام !
پناهمون بده ازاینجا!
عروج عشق
آنشب شب زیبای زندگی من بودازاینجا تا خدا شب عروج عشق اما یک لحظه یک لحظه همه چیز بربادرفت آخ گفتن پدر وویرانی کاخ عشق وآرزوی ۶ساله من …..
سوزشم شروع شد شکست حصار خودباوریها وبازشدن دریچه ی تنهای چقدر زود رفت .ضجه هایی که پاسخی برآنها نداشتم…فقط اوبود دیوارپشت سرم گشت دلم آرام شد اما [...]
مادر
مادر
به چه می اندیشید؟ به مادرش که همه چیز ش بود مادر همان فرشته ی روی زمین, همیشه دلش میخواست باعث افتخار مادر شود سالها تلاش کرده بود . از وقتی محمد کودک بود برایش زحمت کشیده بود وبا نبود پدر فرزندانش را بزرگ کرده بود. با قناعت و کار زیاد آسایش [...]
&
Copyright © 2008 Agape. All rights reserved. Valid 



