اه ای دلکم ایا با همه ی خستگی ام میتوانم بروم ته ان باغ بزرگ که درختهایش سبز بود ونشاطش خیس!! اه دلکم نگویی نگویی: شبی باغ سوخت و درختها نوشتند ونشاط خشکید. راه من گم نشدست جاده را دزدیدند... (ادامه مطلب)
میان کوچه های گل گرفته حریص شهر
درازدحام چشم های شیشه ای مضطرب
سکوت های ممتدبهانه گیری وهرچهارفصل ترس
ولابه لای رنگ های بوگرفته ی همیشگی
وانتظارهای واهی ملول
بوی تندادکلن
صدای ته گرفته کلاغ
سرفه... (ادامه مطلب)
آنگاه خورشید سرد شد و برکت از زمین ها رفت و سبزه ها به صحراها خشکیدند و ماهیان به دریاها خشکیدند و خاک مردگانش را ز آن پس به خود نپذیرفت شب در تمام پنجره های پریده رنگ مانند یک... (ادامه مطلب)
حسرت ب کار تی دست نیافتنی تمام روز و شبم را درگیر کردده! دلم باکره است و جوان ! ولی این روزها ب کار ت را نمیخواهند! این روزها همه مشتری سمسارهای دست دوم فروش شده اند , بهای اندکی... (ادامه مطلب)
زمانیست که مجنون وار در صحرای بیکران بی ثباتی ات طی طریق میکنم و هنوز راه به جایی نبرده ام! چشم به بر سو می افکنم چشمه ی زمزمی جوشان میبینم دست میبرم تا قدری اب بنوشم دهانم از شوری... (ادامه مطلب)
کودکم! امروز که مجال داری با زندگی بازی کن که فردا بازیچه ات خواهد کرد!هراسانم ! مبادا شبها که گرسنه ای به اندوه تغذیه شوی! و روزها حسرت هم بازی ات باشد.. چه بیم اگر دارا انار دارد و سارا... (ادامه مطلب)
سوسک سیاه بد ادا دستاشو کرد رو به خدا خداچرا اینا بدن زخم زبون به من زدن اینا که اسمن ادمن سزاوار جهنمن تو دستشون یه خنجره صدای عشق تو حنجره نگاهشون پر از غمه تو قلبشون جهنمه بهت میگن... (ادامه مطلب)
من چقدر تنهایم درو دیوار خواب رخساره من می گویند رنگ رفته از یاد جوانی را در دلم می خوانند لحظه ام در گذر است و حقیقت پنهان پاکی باد صبا ،شده شکاک از این پاکی ها دل تنها شده... (ادامه مطلب)