بایگانیِ دسته ‘شعر’

خیلی سخته

جمعه, ۱۴م اسفند, ۱۳۸۸ ارسال شده توسط : JJ22

خیلی سخته چیزی روکه، تادیشب بودیادگاری،صبح بلندشی وببینی،که دیگه دوسش نداری،خیلی سخته که نباشه،هیچ جایی برای آشتی،بی وفاشه اون کسی که، جونتوبراش گذاشتی،*خیلی سختهههههههه*خیلی سخته توزمستون،غم بشینه روی برفا،می سوزونه گاهی قلبو،طعم تلخ بعضی حرفا،خیلی سخته که ببینی،کسی عاشقیش دروغه، چقدرگریه اونشب،چشم توسرش شلوغه.خیلی سخته اون کسی که،گفت واسه چشات میمیره،بره ودیگه سراغی ، ازتوونگات [...]

کاش

جمعه, ۱۴م اسفند, ۱۳۸۸ ارسال شده توسط : JJ22

کاش می شدعشق راتفسیرکرد
خواب سرخ غنچه راتعبیرکرد
کاش می شددرکنارلاله ها
اشک شبنم راتاسحرتصویرکرد
کاش می شدکه دراین فصل خزان
همنوای رودشد،تکبیرکرد
کاش می شدرفت باگامی بلند
سوی آن گل که مرازنجیرکرد
کاش می شدلحظه ای ازغم رهید
این فضای تیره راتعبیرکرد
کاش می شددرکناربرکه ها
لحظه ای ازعشق راتقریرکرد
ای که رستی ازقفس بامن بگو
دردخودرامی توان تدبیرکرد !؟

هرگز نفهمید

یکشنبه, ۱۸م بهمن, ۱۳۸۸ ارسال شده توسط : Hodhod541

نیمه های شب پیامک دادم
“تو هم بیداری؟”
پاسخم داد ” تو هم بیداری ؟”
من : شب مرا میبرد ای دوست !!!
∞: کجا؟
من : به ته اندوه .
∞: کجاست ؟
من : اوج نیاز .
∞: به چه چیز ؟
من : محبوب .
∞: عجب ، بهش پیامک بده .
من : بی خیال شب خوش.
∞: خوابشو ببینی .
- هرگز نفهمید [...]

هم نفس

یکشنبه, ۱۸م بهمن, ۱۳۸۸ ارسال شده توسط : JJ22

باورم نیست که تومونس وغمخوارمنی
نورامیددل وماه شب تارمنی
بس که نزدیکترازمن به منی درهمه حال
واقف ازسوزودل ورشته ی افکارمنی
نیست ازچشم کسی دورکه درخلوت شب
توطبیب دل غمدیده وبیمارمنی
ترنم دست تمنّابه جزازدرگه تو
آخرای یارتوآگاه زاسرارمنی
دل بریدم زهمه تاکه به توپیوندم
شادمانم که دراین بندنگهدارمنی
دردعشق تومراخانه نشین ساخته است
دلخوشم تاکه توای دوست پرستارمنی
ره درازاست ومرابارگرانی بردوش
غم جان نیست که درهردوجهان [...]

انتظار(JJ22)

سه شنبه, ۱۳م بهمن, ۱۳۸۸ ارسال شده توسط : JJ22

دل ازبرای نگاهت بهانه می گیرد
نگاه گرم تورانشانه می گیرد
قدم قدم به سرکوچه های دلتنگی
شرارغم زدل من زبانه می گیرد
قسم به آینه ای گل،که روح شیدایم
سراغ کوی توراخانه خانه می گیرد
کبوتردل من پرگشودوباعشقت
درآستانه ی توآشیانه می گیرد
زهرچه هست به غیرتوچشم می پوشم
دلم نشان توراعاشقانه می گیرد
خزان به گلشن جانم اگرزندشرری
دوباره غنچه ی عشقت جوانه می [...]

هالوی بی ریش!

دوشنبه, ۱۲م بهمن, ۱۳۸۸ ارسال شده توسط : atefe

آدمی می شناسم از دوزخ ، خوف و تشویش دارد و من نه
بس که می ترسد از عذاب خدا، هول از آتیش دارد و من نه
دائما ذکر گوید و تسبیح، در کف خویش دارد و من نه
قلبی آکنده از خدا و سری، باطن اندیش دارد و من نه
بس عجول است در رکوع [...]

درستایش دوست

چهارشنبه, ۳۰م دی, ۱۳۸۸ ارسال شده توسط : JJ22

یک شب ازکوچه های تنهایی
باچراغ ستاره می آیی
چشمهایت ضیافت باران
دستهایت گواه تنهایی
من زشهرشهودخورشیدم
توزدامان پاک دریایی
خواب،چشمان کوچه راپرکرد
چشم های توشعرلالایی
لحظه هابی تومظهرزشتی
ای حضورت ظهورزیبایی
می توان خانه راچراغان کرد
چشم من کی به خانه می آیی؟!
بگذرازقصه های دلتنگی
توکه افسانه های فردایی
…………………………..
تقدیم به همسرم که بیش ازهرزمان دیگری دوستش دارم.

امیدرهایی

جمعه, ۱۸م دی, ۱۳۸۸ ارسال شده توسط : JJ22

تشنه کامم چون کویرودل به دریابسته ام
پای دل رادرکمندآرزوهابسته ام
درشبستان خیال خودبه صدشوروامید
دیده برروی توای ماه دل آرابسته ام
ای عروس آسمانی لحظه ای بامن بمان
آخرای مهتاب زیبامن به تودل بسته ام
مانده ام درحسرت دیدارت ای خورشیدمهر
چشم برصبح خیال انگیزفردابسته ام
نیست امیدرهایی لحظه ای ازاین قفس
درحصارتنگ آمالی که خودرابسته ام
دم به دم پیک اجل کوس رهایی [...]