بایگانیِ دسته ‘ویژه نامه’

تصاویری از کشتی موتوری اوئیسیس آو دسیز بزرگترین کشتی کروز جهان

سه شنبه, ۲۴م آذر, ۱۳۸۸ ارسال شده توسط : miss_sama

تصاویری از کشتی موتوری اوئیسیس آو دسیز بزرگترین کشتی کروز جهان

ویلون‌نوازی جاشوا بل در مترو

پنجشنبه, ۲۴م اردیبهشت, ۱۳۸۸ ارسال شده توسط : محمد

metroدر یک سحرگاه سرد ماه ژانویه، مردی وارد ایستگاه متروی واشینگتن دی سی شد و شروع به نواختن ویلون کرد.
این مرد در عرض ۴۵ دقیقه، شش قطعه ازبهترین قطعات باخ را نواخت. از آنجا که شلوغ ترین ساعات صبح بود، هزاران نفر برای رفتن به سر کارهای‌شان به سمت مترو هجوم آورده بودند.

سه دقیقه گذشته بود که…

هفت سین و نوروز!

جمعه, ۳۰م اسفند, ۱۳۸۷ ارسال شده توسط : محمد

147

ادامه دارد…

آزمایشی که جهان را شوک‌زده کرد.

چهارشنبه, ۲۵م دی, ۱۳۸۷ ارسال شده توسط : محمد

تا به حال از خودتان پرسیده‌اید که علت رخ دادن این همه فجایع، نسل‌کشی‌ها و جنگ‌ها چیست؟ مگر ممکن است که این فجایع بدون همکاری میلیون‌ها نفر از مردم یک جامعه به وقوع بیپوندند؟ مگر می‌شود جنایات نازی‌ها را در جنگ جهانی دوم تنها به هیتلر و سران نازی نسبت داد؟ آیا ممکن است که فقط صدام را عامل این هم بدبختی و کشتارهایی دانست که در دوران زمامداری او در خاورمیانه رخ دادند و نپرسید که نقش مردم عراق دراین میان چه بود؟ چه می‌شود که افراد عادی جامعه آمریکا در ویتنام و ابوغریب به هیولا تبدیل می‌شوند؟

ویژه نامه ی یلدا :

شنبه, ۳۰م آذر, ۱۳۸۷ ارسال شده توسط : Amitis

yaldaشب چتر سنگینش را بر سرزمین گشوده بود . دیو تاریکی ، مستانه می خندید و یار وفادارش ، سرما را می ستود که چنین مردم را غمگین ساخته .

نه هیچ گرمایی ، نه هیچ لبخندی و نه نوری که سبب دیدن شود . خاموشی سخت سنگینی می کرد و شب بی رحمانه جولان می داد .

نا امیدی در دل ها رخنه کرده بود . آیا دگر بار صبح را و نور را و گرما را خواهیم دید ؟ آیا طعم شادی را دوباره خواهیم چشید ؟

قطره اشکی از دیدگان یک نفر ، شاید یک کودک ، فرو غلطید … ایزد لبخند زد و گفت : « پاداش بردباریتان را خواهید گرفت . اگرچه شب طولانی است اما به مدد من صبح طولانی تر خواهد بود . »

تیغه ای سپید ، پرده ی شب را درید . پرنده ای در دوردست خواند . دیو تاریکی خنده اش را خورد . شکاف سپید وسیع تر گشت . این نشانه ای بود . سپیده آمده بود … چندی بعد ، نوری همه ی آنچه را که از شب باقی مانده بود محو کرد . ستاره ای طلوع کرد . گرم ، زیبا ، ستودنی … نامش « میترا » . ستاره ی بزرگ ، شاه ستارگان ، خورشید . به دنبالش گرما آمد و سرما را فراری داد . دیو شب مدت ها بود که گریخته بود .

و مردم لبخند زدند . کودکی ، شاید همان که گریسته بود ، فریاد شوق برآورد و برای ایزد بوسه ای فرستاد .

خاطره ی آن شب طولانی و بازگشت سپیده در یادها ماند و مردمان آن شب را « یلدا » خواندند به معنی « تولد » . از آن پس در هر سال مردم آن شب را جشن می گیرند . به پاس لطف ایزد ، بازگشت سپیده و طلوع میترا .

و آنچه تناول می کنند اعم از آجیل و دانه های انار و هندوانه ، همه پر دانه اند با رنگ ها روشن . به نشانه ی این که برکت را آرزومندند و آتش در این شب بسیار ستایش می شود ، از این رو که این نعمت پاک به میترا بسیار شبیه است و رنگ و گرمایش حکایت از سخاوت خورشید دارد .

بزرگ تر ها فال می گیرند ، چرا که این شب را خوش یمن می دانند و ساعاتش را نیکو می شمارند . قصه نیز می گویند … که فرزندانشان یادشان باشد از چه رو این شب در خاطره ها ماندگار شده .

هفت هزار سال است که ما ایرانیان یلدا را جشن می گیریم … تولد میترا و شکست شب را و این زیباست … با آرزوی یلدایی نیکو برایتان .

و این هم پادکستی در مورد تاریخچه یلدا با سخنرانی دکتر کریمی:

یلدا