داستان های 55 کلمه ای | هوشمندان سیاره نپلاد - Part 3

اين اختيار صفحه ي اصلي را همانند اول خواهد كرد ، تمام ابزارك ها و تنظيمات به حالت اول باز خواهند گشت.

ريست

داستان های 55 کلمه ای

Page 3 of 612345...Last »

خرده داستان

چشم ها

 

 

۱

پیرزن،نزدیک مرد که رسید،ایستاد.سلام کرد.

از داخل سبد شاخه گلی برداشت. به طرف او گرفت.

مرد چند سکه به او داد.  لبخند زنان گل را گرفت و بو کرد.

پیرزن کمی خم شد و آهسته گفت:چقدر عشق به شما می... (ادامه مطلب)

خرده داستان

یک و دو

 

ـ چرا اینقدر ساکتی؟

ـ چی بگم؟!

مکثی کرد:چرا این طوری نگاه می کنی؟!

 خودش را بر انداز کرد :نکنه،منظورت؟!

یک،سر تکان داد.

ـ هیچ اتفاق خاصی نیفتاده.

ـولی تو که می گفتی با اون،خیلی چیزا عوض می شه!

دو،به نقطه ایی خیره شد:آره.گفتم.

ـ... (ادامه مطلب)

غریزه

غریزه

heart_122غریزه مرد به چهره ی زیبای زن نگاه کرد و گفت:دوستت دارم. زن،سر به زیر انداخت:من ام همین طور. مرد لبخند زد:واقعن؟! زن همان طور که با دانه های مروارید گردن بند بازی می کرد، سر... (ادامه مطلب)

خرده داستان

غریزه

 

مرد به چهره ی زیبای زن نگاه کرد و گفت:دوست دارم.

زن،سر به زیر انداخت:من ام همین طور.

مرد لبخند زد:واقعن؟!

زن همان طور که با دانه های مروارید گردن بند بازی می کرد،

سر بالا آورد.یه چشم او خیره شد و گفت:واقعن!!!

 

 ... (ادامه مطلب)

خرده داستان

سنگ و شیشه سنگ از کمان پسرک رها شد. به سینه ی شیشه خورد.آن را شکست. کنار خورده های آن نشست. شیشه که صد پاره شده بود نالید:خدایا شکرت. سنگ با تعجب گفت:خدایا شکرت!؟ شیشه،شکسته بسته گفت:وقتی که تنها باشی... (ادامه مطلب)

خرده داستان

نقاب مرد گوشی را برداشت.به شماره نگاه کرد. آن را در گوش گذاشت. زن از پشت خط گفت:سلام.وقت داری با هم حرف بزنیم؟ - سلام و زیر چشمی به زن٬ که کنارش نشسته بود٬نگاه کرد:الان نه. - همسرت اون جاست؟ مرد دست... (ادامه مطلب)

خرده داستان

سنگ و شیشه

سنگ از کمان پسرک رها شد.

به سینه ی شیشه خورد.آن را شکست.

کنار خورده های آن نشست.

شیشه که صد پاره شده بود نالید:خدایا شکرت.

سنگ با تعجب گفت:خدایا شکرت!؟

شیشه،شکسته بسته گفت:وقتی که تنها باشی همنشینی

 با سنگ ام موهبتی ست.

 

 

ادامه مطلب)

خرده داستان

نقاب

مرد گوشی را برداشت.به شماره نگاه کرد.

آن را در گوش گذاشت.

زن از پشت خط گفت:سلام.وقت داری با هم حرف بزنیم؟

- سلام

و زیر چشمی به زن٬ که کنارش نشسته بود٬نگاه کرد:الان نه.

- همسرت... (ادامه مطلب)

Page 3 of 612345...Last »