محبت دخترک بر خلاف همیشه که به هر رهگذری می رسید، آستین لباس او را می کشید تا یک بسته آدامس به او بفروشد. این بار رو به روی زنی که روی صندلی پارک نشسته و نوزادش را در آغوش گرفته،ایستاده بود... (ادامه مطلب)
یک و دو ـ چرا اینقدر ساکتی؟ ـ چی بگم؟! مکثی کرد:چرا این طوری نگاه می کنی؟! خودش را بر انداز کرد :نکنه،منظورت؟! یک،سر تکان داد. ـ هیچ اتفاق خاصی نیفتاده. ـولی تو که می گفتی با اون،خیلی چیزا عوض... (ادامه مطلب)
چشم ها ۱ پیرزن،نزدیک مرد که رسید،ایستاد.سلام کرد. از داخل سبد شاخه گلی برداشت. به طرف او گرفت. مرد چند سکه به او داد. لبخند زنان گل را گرفت و بو کرد. پیرزن کمی خم شد و آهسته... (ادامه مطلب)
تمرین
مدت ها تمرین کرد تا همان آدمی شد که
همسرش،
دوست داشت شبیه او باشد.
و تازه،
آن وقت بود که فهمید،
همسرش
همان آدمی نیست که او انتظار داشت ،
باشد.
کلاغه به خونش نرسید
ـ برسه یا نرسه به حال من که فرقی نمی کنه.
ـ... (ادامه مطلب)
میوههای باغ شهوت رادستچین کرده اند ودر طبق زرین میان مردمان میگردانند،پسرکان نابالغ هورا میکشند ودخترکان دامان ناپاکشان رادرجویها میشویند،وآبهاهمه گلآلود میشوند وسهراب نیست که بگوید:آب راگل نکنید!... (ادامه مطلب)
هدیه ی تولد
کلاغ، بال زنان پر عقابی را که به منقار داشت
جلوی چشم مترسک تکان داد.
روی سر اوایستاد. پر را گوشه ی کلاه او فرو کرد.
بال ها را باز کرد. جستی زد و
آمد روی دست مترسک:تولدت مبارک.
مترسک با... (ادامه مطلب)
تکرار۱

زن به پرنده نگاه کرد که به جوجه هایش غذا می داد.
آهی کشید:چی می شد اگه یه بچه داشتیم.
مرد گفت:اگه بخوای از میوه ی ممنوعه می خورم.
زن دست در نهر عسل فرو برد.همراه... (ادامه مطلب)
محبت
![]()
دخترک بر خلاف همیشه که به هر رهگذری می رسید،
آستین لباس او را می کشید تا یک بسته آدامس به او بفروشد.
این بار رو به روی زنی که روی صندلی پارک نشسته و... (ادامه مطلب)