مردی صبح زود از خواب بیدار شد تا نمازش را در خانه خدا (مسجد) بخواند. لباس پوشید و راهی خانه خدا شد. در راه به مسجد، مرد زمین خورد و لباسهایش کثیف شد. او بلند شد، خودش را پاک کرد... (ادامه مطلب)
تکرار احساس و احساس تکرار بساری ازاتفاقات و رویدادهایی که با آنها مواجه میشویم، احساسی خاص به انسان میدهد؛ احساسی شبیه تکراری بودن شبیه به اینکه این اتفاق، رویداد و برخود قبلاً برای ما اتفاق افتاده احساسی که بیدین و... (ادامه مطلب)
((آدرس))
دختر دست روی شانه ی زن گذاشت.
زن که کمی ترسیده بود،رو به او کرد:بفرمایید؟
دختر کاغذی از کیف در آورد. با حرکات دست از او خواست تا
آدرس را به او نشان دهد و آن را نزدیک دست زن برد.
زن... (ادامه مطلب)
صدا نمی آد
مرد گوشی را برداشت و شماره گرفت.
چند لحظه بعد زن از پشت خط گفت:بفرمایید؟...الو؟!...الو؟!!...چرا حرف نمی زنی؟!!!
مکث کرد و با لحن ملایم تری ادامه داد:عزیزم!..بهنام!؟...تویی؟...
من که بابت دیشب عذر خواستم.خواهش می کنم با من حرف بزن.
بهنام جان؟!!!....
مرد... (ادامه مطلب)
تمرین
مدت ها تمرین کرد تا همان آدمی شد که
همسرش،
دوست داشت شبیه او باشد.
و تازه،
آن وقت بود که فهمید،
همسرش
همان آدمی نیست که او انتظار داشت ،
باشد.
کلاغه به خونش نرسید
ـ برسه یا نرسه به حال من که فرقی نمی کنه.
ـ... (ادامه مطلب)
هدیه ی تولد
کلاغ، بال زنان پر عقابی را که به منقار داشت
جلوی چشم مترسک تکان داد.
روی سر اوایستاد. پر را گوشه ی کلاه او فرو کرد.
بال ها را باز کرد. جستی زد و
آمد روی دست مترسک:تولدت مبارک.
مترسک با... (ادامه مطلب)
تکرار۱

زن به پرنده نگاه کرد که به جوجه هایش غذا می داد.
آهی کشید:چی می شد اگه یه بچه داشتیم.
مرد گفت:اگه بخوای از میوه ی ممنوعه می خورم.
زن دست در نهر عسل فرو برد.همراه... (ادامه مطلب)
بیرون سالن کنسرت ازدحام زیادی دیده میشد. مردم از صبح زود جمع شده بودند تا بعد از سالها هنرنمایی بزرگترین نوازنده کشورشان را از... (ادامه مطلب)