نوشته شده در ۲۱ شهریور, ۱۳۸۷ در ۰:۰۰ در داستان ما | بازديد شده 1 views بار | ۳ نظر
ساعت ۱۲ شب ,جاده,تاریکی,سکوت…. میخوای بری ,مقصدت مشخصه,اما نمیبینیش و فقط میتونی تصورش کنی… اول جاده تابلوی راهنما نوشته …کیلومتر تا… خوب پس هم راه رو بلدی و هم میدونی مسافت چقدره. اما خیالت راهت تو راه بازم تابلوی راهنما... (ادامه مطلب)