نوشته شده در ۱۲ مرداد, ۱۳۸۸ در ۵:۵۷ در داستان ما, درد دل | بازديد شده 2 views بار | ۳ نظر
دستهایم را بگیر و احساسم را به اوج بیحد مرگ ببر اینک از من فقط تو مانده ای : همتن و همنفس با دیروزم دلک محزونم!! بگیر و ببر جانم را به ته تنهایی! من و تو مجروح یک اعتمادیم... (ادامه مطلب)