((آدرس))
دختر دست روی شانه ی زن گذاشت.
زن که کمی ترسیده بود،رو به او کرد:بفرمایید؟
دختر کاغذی از کیف در آورد. با حرکات دست از او خواست تا
آدرس را به او نشان دهد و آن را نزدیک دست زن برد.
زن... (ادامه مطلب)
صدا نمی آد
مرد گوشی را برداشت و شماره گرفت.
چند لحظه بعد زن از پشت خط گفت:بفرمایید؟...الو؟!...الو؟!!...چرا حرف نمی زنی؟!!!
مکث کرد و با لحن ملایم تری ادامه داد:عزیزم!..بهنام!؟...تویی؟...
من که بابت دیشب عذر خواستم.خواهش می کنم با من حرف بزن.
بهنام جان؟!!!....
مرد... (ادامه مطلب)
تمرین
مدت ها تمرین کرد تا همان آدمی شد که
همسرش،
دوست داشت شبیه او باشد.
و تازه،
آن وقت بود که فهمید،
همسرش
همان آدمی نیست که او انتظار داشت ،
باشد.
کلاغه به خونش نرسید
ـ برسه یا نرسه به حال من که فرقی نمی کنه.
ـ... (ادامه مطلب)
هدیه ی تولد
کلاغ، بال زنان پر عقابی را که به منقار داشت
جلوی چشم مترسک تکان داد.
روی سر اوایستاد. پر را گوشه ی کلاه او فرو کرد.
بال ها را باز کرد. جستی زد و
آمد روی دست مترسک:تولدت مبارک.
مترسک با... (ادامه مطلب)
تکرار۱

زن به پرنده نگاه کرد که به جوجه هایش غذا می داد.
آهی کشید:چی می شد اگه یه بچه داشتیم.
مرد گفت:اگه بخوای از میوه ی ممنوعه می خورم.
زن دست در نهر عسل فرو برد.همراه... (ادامه مطلب)
محبت
![]()
دخترک بر خلاف همیشه که به هر رهگذری می رسید،
آستین لباس او را می کشید تا یک بسته آدامس به او بفروشد.
این بار رو به روی زنی که روی صندلی پارک نشسته و... (ادامه مطلب)
چشم ها
۱
پیرزن،نزدیک مرد که رسید،ایستاد.سلام کرد.
از داخل سبد شاخه گلی برداشت. به طرف او گرفت.
مرد چند سکه به او داد. لبخند زنان گل را گرفت و بو کرد.
پیرزن کمی خم شد و آهسته گفت:چقدر عشق به شما می... (ادامه مطلب)
یک و دو
ـ چرا اینقدر ساکتی؟
ـ چی بگم؟!
مکثی کرد:چرا این طوری نگاه می کنی؟!
خودش را بر انداز کرد :نکنه،منظورت؟!
یک،سر تکان داد.
ـ هیچ اتفاق خاصی نیفتاده.
ـولی تو که می گفتی با اون،خیلی چیزا عوض می شه!
دو،به نقطه ایی خیره شد:آره.گفتم.
ـ... (ادامه مطلب)