اين اختيار صفحه ي اصلي را همانند اول خواهد كرد ، تمام ابزارك ها و تنظيمات به حالت اول باز خواهند گشت.

ريست

تگ مطالب ‘خاطرات یک عاقد’

Page 1 of 512345

کاشون

سلام. سال نو مبارک.

اولین مراسم عقد امسال عصر روز سوم فروردین بود، آنهم در یک خانه اعیانی در بخشی از شمالی ترین نقطه شهر. همه چیز ثروتمندانه بود. از خودروهایی که دم در پارک بودند تا خانه با معماری خاص... (ادامه مطلب)

بهار

نرم آمد. آهسته .. گونه ای که هیچ چینی ترک برنداشت. صدای پایش آرام بود. لبخند به لب همه جا را تسخیر کرد.، با لشکر شکوفه های رنگارنگ. برگهای ترد و نازک گیسوان خشک درختان را  آراستند و تور... (ادامه مطلب)

مکث

داماد که تا آن زمان با شرم در آینه نگاه می کرد تا عروسش را در لحظه گفتن آن بله معروف ببیند،چشم از آینه برگرفت و مستقیما در نیم رخ عروس نگاه می کرد ،متحیر. دختری که تور را از... (ادامه مطلب)

پسرعمو!

پدر مسن عروس خانم قدری ضعف شنوایی داشت. پرسیدم برادر عروس یا کسی هست از افراد نزدیک که از ایشان برای من وکالت بگیرد. مردی که نزدیک بود گفت : من دایی عروسم... بالاخره پدر به بنده وکالت داد.

در بار... (ادامه مطلب)

به احترام استاد

به سر سفره عقد رفتم. همه چیز خوب بود. همکارانم برگه هایی را روی میز عسلی جلو من می نویسند که شامل نام عروس و داماد و توافقات است که از روی آن بخوانم. چشمم به نام داماد افتاد... (ادامه مطلب)

روز اول.. روز دوم.. روز سوم

زن میانه سال بود و رنج برده. وقتی برای اجرای صیغه عقد از سالن پذیرش دفترخانه بلند شدند تا از پله های سالن عقد بالا بروند ، درحالیکه خواهران و برادران داماد همراه او بودند ، این زن بود که دست... (ادامه مطلب)

صلوات

سلام. دوستانی بر من خرده گرفته اند که در پست قبلی از نوع نگارشی استفاده کرده ام که به پسندشان  نبوده. دوستانی هم مسئله را تعمیم داده ، بنده را به دور شدن از نوع نگارش ساده متهم کرده اند... (ادامه مطلب)

شک!

باور نمی کردم او را ببینم به چنین روزگاری درافتاده ، جوانی دیروزین برجای نهاده  ، رنگ مردگان بر سرو روی فشانده ، غبار پیری بر چهره نشانده و چنین در چرخ نامراد روزگار درمانده.

دیروزش دیده بودم خرامان چون آهوان ، مست... (ادامه مطلب)

Page 1 of 512345