هفت سین(با تاخیر)
بی حظور سبز دستان کبریاییت … نوبهاران ، شکوفه می گرید …
نگاه کن، ببین سفره ی هفت سین بهارانم را با سین سکوت احمقانه ی تو سرشار از تهی کرده ام ،سین سردی ات تازیانه وار اندام عور و بی پیرایه ام را عاشقانه نوازش میدهد و از هفت خوان سینهای بی کسی ام سین سوم سبویی است که از من شکسته و تو دیگر لب بر لبانش نمینهی و ازان شراب عشق نمینوشی بر سر سفره ی هفت سینم ماهی قرمزجایش را به سیمرغی داده که نمیمیرد بلکه روزی ،جایی دوباره متولد میشود، عقربه های ساعت هفت سین من زمان را به پیش نه که به پس میبرند که تو را از خاطر خاطراتم محو کنم ، سین چهارم را خوب میشناسی ، تکه سنگی است به سختی پیله ی تنهایی ات، پنجمینش تدبیریست برای روز سختی ام ، سایه بانیست برای تابستانی که بعد از بهار بی محابا خواهد رسید و بی رحمانه تنها ترین تنهایان را خواهد سوزاند، لابد میپرسی سین ششمم چیست ! سازیست که دست نوازشگر نسیم در سکوت سحرگاه های بی خاطره ی بهار طنازی بی کسی ام را به ان خواهد نواخت که شاید گوشهای همیشه ناشنوایت را به حریم صدای عشق ورزی پیوند دهد، و در پایان به خوان هفتم سینهای بی تو بودن که میرسم سرابی بی سرانجام تمام سینهای هفت سین سرشار از التماسم را به تاراج میبرد . و این است هفت سین نوروزی من
Amitis توسط:
۲۱ تیر, ۱۳۸۸ در ساعت ۵:۱۵ ب.ظ
درود … زیبا بود . باز هم بنویسید . پاینده باشید ، بدرود …
محمد توسط:
۲۲ تیر, ۱۳۸۸ در ساعت ۸:۱۰ ق.ظ
بله – آفرین با آمیتیس موافقم ، باز هم توصیفات زیبا و دل نشین، مثلا هفت خان و هفت سین، ماهی و سیمرغی که نمیمیره .
توصیفاتت دلنشینه!:)
fatemeh توسط:
۱۸ مرداد, ۱۳۸۸ در ساعت ۶:۰۷ ب.ظ
سلام .توصیف هات زیبا بود و واقعا قشنگ بود طوری که نمیدونم چه جور بیان کنم .