آرامگاه آرزوها

ارسال شده توسط JJ22 در تاریخ سه شنبه, ۱۳م بهمن, ۱۳۸۸

دردهاییکه مانندعلفهای هرز،بوستان جوانیم راتباه کردندورنجهایی که گلزارزندگی رادرپیش چشمم چون گلخنی جلوه گرساختند،ومن امروز ازآن همه شورجوانی دردفترخاطراتم جزچندبرگ سیاه مچاله شده،چیزی رادردست ندارم.گویی درآسمان های عمرمن کوکبی به نام شباب وجودنداشت ودرقاموس زندگی من واژه ای به اسم جوانی وجود نداشت.وقتی به گذشته ی خودمی نگرم جز جاده ای پرپیچ وخم وغبارآمیزوابهام انگیز چیزی به چشم نمی خورد.عجبااین کوره ره رامن پیمودم ونام آن رازندگی نهادم.وزمانی که به آینده ی خویش می نگرم جز سراشیبی مهیبی بابارگران آرزوهای برآورده نشده چیزی جلب نظرنمی کند.آری عزیزم! این آرزوهای برآورده نشده رابه کجاببرم .دردوری تووفراق محبوب من خواهم مردودرجهانی دیگربه انتظارگمشده ی خودمی نشینم.آنجامدفن آرزوهاست،مدفن عشقهاست.آری من درآنجاخواهم آرمیددرحالیکه درکنارم نیستی.

برچسب ها:

ارسال دیدگاه