اين اختيار صفحه ي اصلي را همانند اول خواهد كرد ، تمام ابزارك ها و تنظيمات به حالت اول باز خواهند گشت.

ريست

مادر

مادر
به چه می اندیشید؟ به مادرش که همه چیز ش بود مادر همان فرشته ی روی زمین, همیشه دلش میخواست باعث افتخار مادر شود سالها تلاش کرده بود . از وقتی محمد کودک بود برایش زحمت کشیده بود وبا نبود پدر فرزندانش را بزرگ کرده بود. با قناعت و کار زیاد آسایش فرزندانش را فراهم کرده بود. محمد و خواهرش با سن کوچک شان خوب میفهمیدند که مادر چقدر صبور و مهربان است. – محمد جان بیداری- اره مامان – دیر نکنی . صبحانه خورد و به کارگاه رفت و مثل هر روز به شاگردانش از هنر نقاشی آموزش داد. از کودکی به هنر علاقه داشت طراح زبر دستی بود مادرش او را از کودکی به طراحی فرستاده بود با شرایط سخت برای محمد و خواهرش راحتی تامین کرده بود. محمد کمی که بزرگتر شد در کنار طراحی به کار مشغول شد تا بتواند به مادرش کمک کند اخر هر ماه حقوقش را به مادرش میداد سنش که کمتر بود حقوقش خیلی کم بود اما بزرگتر که شد حقوقش بهتر شد . مادر همیشه بعد از نماز دعا یشان میکرد. سال ها گذشت حالا خود آموزش طراحی میداد هیچوقت از زندگیش ناراضی نبود . خواهرش هم کار میکرد . با همه تلاشی که او وخواهرش به خرج میدادند در آمد آنها کفاف زندگی را نمیداد –هزینه درمان مادر بیمار, اجاره خانه و بدهی های پدر-محمد آرزوهای بلندی نداشت جز این که یک کارگاه نقاشی داشته باشد و بتواند راحتی بیشتری برای مادر و خواهرش فراهم کند. برای تامین هزینه ها, کار بیشتری میکرد شب ها دیر به خانه می امد, تابلو های زیادی کار میکرد و به فروش میرساند ,خسته میشد اما صبوری میکرد. کم کم به کار زیاد عادت کرد . روزی در کار گاهش مشغول کار بود مردی شیک پوش وارد کار گاه شد به تمام تابلو ها نگاه کرد به سراغ محمد رفت ـ همه ی کار ها مال شماست؟ ـ بله ـ ما گروهی داریم دنبال طراحانی مانند شما هستیم ما شفارش میگیریم و طراحی میکنیم این طراحی ها به خارج از کشور هم فروخته میشه . کارتی از جیبش بیرون اورد و به محمد داد و ادامه داد ـ اگر دوست داشتید ما مایل به همکاری هستیم . محمد از مرد تشکر کرد . چند روز فکر کرد به شماره زنگ زد . از فردای همان روز به کار مشغول شد فضای کار گاه برایش لذت بخش بود . از همه زودتر به کار گاه می رفت و از همه دیر تراز انجا خارج میشد و کارهایش خیلی زود به فروش میرفت . و توانست برای مادر و خواهرش زندگی راحتی ایجاد کند سال ها گذشت و محمد نه تنها در ایران , بلکه در جهان به عنوان طراحی توانا شناخته شد حالا محمد وخواهرش ازدواج کرده بودند مادر در میان انها نبود ولی هر دو فرزندش خوب میدانستند با دعای خیر مادر به اینجا رسیده بودند و مادر همیشه از انها راضی بود.

۴ نظر

  1. یک والکیری یک والکیری می‌گه:

    مادرها همیشه راضی هستند…
    با اون لبخندهای ساده و سرشار

  2. 'گلسا می‌گه:

    سلام خانم سعادتی.خسته نباشید.کار قشنگیه.ولی جای کار بیشتر داره تا پرورده بشه.شروع داستان عالیه ولی بعدشو کاملا یه داستان نویس یا یه خواننده با فکر می تونه حدس بزنه…بعضی جاها جریان داستانو خیلی سریع کردین.به نظرم شخصیت محمد هم جای کار بیشتری داره…ولی در کل دیدگاهتونو در مورد مادر می پسندم

  3. سبیل خان سبیل خان می‌گه:

    همه میگن مادر من بهترین زن دنیاست
    ولی به نظر من باید از پدراتون راجع بهشون سئوال کنید!!!!!!

نظر دهيد