خرده داستان

ارسال شده توسط محمد در تاریخ یکشنبه, ۲۲م آذر, ۱۳۸۸

((آدرس))

 

دختر دست روی شانه ی زن گذاشت.

زن که کمی ترسیده بود،رو به او کرد:بفرمایید؟

دختر کاغذی از کیف در آورد. با حرکات دست از او خواست تا

آدرس را به او نشان دهد و آن را نزدیک دست زن برد.

زن کاغذ را گرفت:این چیه؟

شانه بالا انداخت و ادامه داد:اگه ممکنه برام بخونیدش.آخه من نابینا هستم.

 

 

نویسنده:سهیل میرزایی

 

 

 

 

برچسب ها: , ,

یک پاسخ به “خرده داستان”

  1. جودی ابوت می‌گه:

    ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

ارسال دیدگاه