فکر خدا
ارسال شده توسط محمد در تاریخ دوشنبه, ۲۷م مهر, ۱۳۸۸
<br>ترجیح می دهم با کفش هایم در خیابان راه بروم و به خدا فکر کنم تا اینکه در مسجد بنشینم و به کفش هایم فکر کنم.<br>
دکتر علی شریعتی
&
Copyright © 2008 Agape. All rights reserved. Valid 




آره منم بعضی وقتا دوست دارم فارسی با خدا حرف بزنم و درد و دل کنم تا این که به عربی نماز بخونم و موقع نماز خوندن هزار جور فکر بی ربط بکنم. اما چه کنیم یه چیزایی واجبه دیگه!!!!
زیزی عزیز هر چیزی آدابی داره که باید رعایت بشه !
این که وقتی عربی با خدا حرف میزنی و هزار جور فکر میکنی نشونه اینه که داری به خدا نزدیک میشی و این فکرا که توسط شیطان {شیطان یا اهریمن یا هر چیز کدیگه ای که اسم داره} مجسم میشه میخواد تو را از مقصد اصلی منحرف کنه ! اگر این طور نیست پس چرا در حالت عادی این فکرا رو نمیکنیم ؟!
پس مطمئن باش چیزی هست که ما ازش بی خبریم
در مورد آداب هم بگم – نمیدونم که تا حالا دقت کردی یا نه ، ولی مثلا جادوگر ها هر وقت میخوان وردی بخونن با آداب و رسوم خاصی این کار رو میکنن
وای جدی می گین!!!!
تا حالا این طوری به موضوع فکر نکرده بودم. امون از دست این شیطون.
در ضمن تا حالا جادو گر ندیدم خب. چطوری دقت کنم؟؟؟؟!!! فقط می دونم می گن، عچی مچی لا ترچی!!!!
ولی خودمونیما، بعضی وقتا لازمه که هیچ آدابی و ترتیبی نجوییم و هر چه می خواهد دل تنگمان بگوییم. موافقید؟؟؟