فکر خدا
<br>ترجیح می دهم با کفش هایم در خیابان راه بروم و به خدا فکر کنم تا اینکه در مسجد بنشینم و به کفش هایم فکر کنم.<br>
دکتر علی شریعتی
اين اختيار صفحه ي اصلي را همانند اول خواهد كرد ، تمام ابزارك ها و تنظيمات به حالت اول باز خواهند گشت.
ريست<br>ترجیح می دهم با کفش هایم در خیابان راه بروم و به خدا فکر کنم تا اینکه در مسجد بنشینم و به کفش هایم فکر کنم.<br>
دکتر علی شریعتی
اين مطلب نوشته شده توسط محمد در دوشنبه, مهر ۲۷, ۱۳۸۸, ۸:۵۸. محمد نوشته شده 1252 مطلب در اين سايت.




(No Ratings Yet)فارسي شده توسط : هوشمندان سیاره نپلاد
كپي رايت © 2010 هوشمندان سیاره نپلاد | قدرت يافته با : Wordpress
آره منم بعضی وقتا دوست دارم فارسی با خدا حرف بزنم و درد و دل کنم تا این که به عربی نماز بخونم و موقع نماز خوندن هزار جور فکر بی ربط بکنم. اما چه کنیم یه چیزایی واجبه دیگه!!!!
زیزی عزیز هر چیزی آدابی داره که باید رعایت بشه !
این که وقتی عربی با خدا حرف میزنی و هزار جور فکر میکنی نشونه اینه که داری به خدا نزدیک میشی و این فکرا که توسط شیطان {شیطان یا اهریمن یا هر چیز کدیگه ای که اسم داره} مجسم میشه میخواد تو را از مقصد اصلی منحرف کنه ! اگر این طور نیست پس چرا در حالت عادی این فکرا رو نمیکنیم ؟!
پس مطمئن باش چیزی هست که ما ازش بی خبریم
در مورد آداب هم بگم – نمیدونم که تا حالا دقت کردی یا نه ، ولی مثلا جادوگر ها هر وقت میخوان وردی بخونن با آداب و رسوم خاصی این کار رو میکنن
وای جدی می گین!!!!
تا حالا این طوری به موضوع فکر نکرده بودم. امون از دست این شیطون.
در ضمن تا حالا جادو گر ندیدم خب. چطوری دقت کنم؟؟؟؟!!! فقط می دونم می گن، عچی مچی لا ترچی!!!!
ولی خودمونیما، بعضی وقتا لازمه که هیچ آدابی و ترتیبی نجوییم و هر چه می خواهد دل تنگمان بگوییم. موافقید؟؟؟