فکر خدا

ارسال شده توسط محمد در تاریخ دوشنبه, ۲۷م مهر, ۱۳۸۸

<br>ترجیح می دهم با کفش هایم در خیابان راه بروم و به خدا فکر کنم تا اینکه در مسجد بنشینم و به کفش هایم فکر کنم.<br>
دکتر علی شریعتی

۴ پاسخ به “فکر خدا”

  1. زی زی می‌گه:

    آره منم بعضی وقتا دوست دارم فارسی با خدا حرف بزنم و درد و دل کنم تا این که به عربی نماز بخونم و موقع نماز خوندن هزار جور فکر بی ربط بکنم. اما چه کنیم یه چیزایی واجبه دیگه!!!!

    • محمد می‌گه:

      زیزی عزیز هر چیزی آدابی داره که باید رعایت بشه !
      این که وقتی عربی با خدا حرف میزنی و هزار جور فکر میکنی نشونه اینه که داری به خدا نزدیک میشی و این فکرا که توسط شیطان {شیطان یا اهریمن یا هر چیز کدیگه ای که اسم داره} مجسم میشه میخواد تو را از مقصد اصلی منحرف کنه ! اگر این طور نیست پس چرا در حالت عادی این فکرا رو نمیکنیم ؟!
      پس مطمئن باش چیزی هست که ما ازش بی خبریم

  2. زی زی می‌گه:

    وای جدی می گین!!!!
    تا حالا این طوری به موضوع فکر نکرده بودم. امون از دست این شیطون.
    در ضمن تا حالا جادو گر ندیدم خب. چطوری دقت کنم؟؟؟؟!!! فقط می دونم می گن، عچی مچی لا ترچی!!!!
    ولی خودمونیما، بعضی وقتا لازمه که هیچ آدابی و ترتیبی نجوییم و هر چه می خواهد دل تنگمان بگوییم. موافقید؟؟؟

ارسال دیدگاه