اين اختيار صفحه ي اصلي را همانند اول خواهد كرد ، تمام ابزارك ها و تنظيمات به حالت اول باز خواهند گشت.

ريست

آخرین صاعقه

من و این حزن دامنگیر عزادار دلیم  ،هنوز

لیک دل پی ماه و آرامش خود!

آه دلک بیخبرم

می روم یادت بماند

” کفر مهر آلود چشمی

ترا به سجده ی شور انداخت

و عجب زیبا بود

برق چشمانی که ترا لرزاند ”

دلکم می روم تو در یادت بماند

” پای سرمای پلکی بارها لرزیدی

و عجب سوزاند ترا

آخرین صاعقه ی چشمانی ”

- و نه شوراند مرا شعر وتلخی چای دگر،

و نه رقصاند مرا سجده بر لات دگر -

می روم تو در یادت بماند

” برایش نوشتی :

لات من ، به مهتاب نگاه کن         شبی ماه من بوده ای

به شب هم نظر کن                   شبی آرامشم بوده ای ”

تو در یادت بماند :

سوخت خشت های ذهن من

وشدم شمع سیاه “هیچ شب”  !

من و این حزن دامنگیر عزادار دلیم ،هنوز

لیک دل پی ماه آرامش خود !

۳ نظر

  1. Pacific 8893 Pacific می‌گه:

    سلام
    شعرتان را خواندم .روان و زیبا سروده اید.
    منتظر نوشته های زیبایتان هستم
    موفق باشید وپویا

  2. Amitis Amitis می‌گه:

    درود … زیبا بود . اما فکر می کنم کمی از نظر وزن و آهنگ مشکل داشت . به هر حال به امید دیدن پیشرفت های بیشتر شما . پاینده باشید ، بدرود …

  3. fateme fateme می‌گه:

    salam afarin ziba bod.be omid pishrafte bishtar

نظر دهيد