دلم !!!
دلم را ،
به آب دیده می سفتم .
- تمنای تو می کردم -
در آن بن بست تنهائی ،
هوای دیدنت کردم
ندانستم تو از سنگی !
دل تو آتش افکنده ،
برای آتش قلبت -
خودم را شعله می کردم .
که شاید تو شوی بیدار ،
از این خواب صد ساله !
خودم را به پای عشق سوزاندم .
نگاه تیره ای کردی
دلم خاکستری کردی
ندانستم نمی دانی ، تو از شبهای رویایی
نفهمیدم تو در خوابی -
و تو چیزی نمی دانی
و از احساس و از خوبی
و از مرگ تماشائی !!
ببین آوای مرگم را
ببین رقص بهاری را
- در این کولاک تنهائی -


نمیدونم چرا همه از تنهایی مینالن
ولی خوب بود
آفرین