اين اختيار صفحه ي اصلي را همانند اول خواهد كرد ، تمام ابزارك ها و تنظيمات به حالت اول باز خواهند گشت.

ريست

دلم !!!

دلم را ،
به آب دیده می سفتم .
- تمنای تو می کردم -
در آن بن بست تنهائی ،
هوای دیدنت کردم
ندانستم تو از سنگی !
دل تو آتش افکنده ،
برای آتش قلبت -
خودم را شعله می کردم .

که شاید تو شوی بیدار ،
از این خواب صد ساله !
خودم را به پای عشق سوزاندم .
نگاه تیره ای کردی
دلم خاکستری کردی
ندانستم نمی دانی ، تو از شبهای رویایی
نفهمیدم تو در خوابی -
و تو چیزی نمی دانی
و از احساس و از خوبی
و از مرگ تماشائی !!
ببین آوای مرگم را
ببین رقص بهاری را
- در این کولاک تنهائی -

۲ نظر

  1. بیگانه بیگانه می‌گه:

    نمیدونم چرا همه از تنهایی مینالن

  2. بیگانه بیگانه می‌گه:

    ولی خوب بود
    آفرین

نظر دهيد