اين اختيار صفحه ي اصلي را همانند اول خواهد كرد ، تمام ابزارك ها و تنظيمات به حالت اول باز خواهند گشت.

ريست

هدف

ساعت ۱۲ شب

,جاده,تاریکی,سکوت….
میخوای بری ,مقصدت مشخصه,اما نمیبینیش و فقط میتونی تصورش کنی…
اول جاده تابلوی راهنما نوشته …کیلومتر تا… خوب پس هم راه رو بلدی و هم میدونی
مسافت چقدره. اما خیالت راهت تو راه بازم تابلوی راهنما هست که گم نشی
وقتی چراغ ماشینتو روشن میکنی فقط میتونی چند متر جلوترت رو ببینی
اگه انتظار داری با چراغای جلوی ماشینت مقصد رو از همینجا ببینی سخت در
اشتباهی باید حرکت کنی و بری و بری تا برسی ببینی
اگه وسط راه توقف کنی و استراحت کنی مسلما دیرتر میرسی وقتی رسیدی
کلی وقت داری که استراحت کنی پس تنبلی نکن و ادامه بده
پشت سرت رو هم که نگاه کنی فقط تاریکیه پس فقط به جلوت نگاه کن
اگر هم خسته شدی و بخوای برگردی خیلی مسخره است اینهمه راه رو اومدی ادامه بده

چراغای شهر ازینجا معلومه

۳ نظر

  1. ندا ندا می‌گه:

    دوست دارم امشب رازی را به تو گویم.راز بودن تو در کنارم که تو هیچ گاه ان را ندیدی.من همیشه بودمو تو نبودی.گناه من چیست که این خواستم بودن در کنار توو تو نخواستی.چه جواب دهم به این دل رمیده حال.بی گمان که جوابی نیست جز تنهایی.

  2.  roya می‌گه:

    dastene ba manaei bod kheili hamigh bod ba ye hesse shojaate bala engar mikhay shojaato begi chejoorie man ke vaghean khosham omad omid varam ye rozi esmet roye hameye zabona bashe in arezzoye har nevisandeie

  3. samaneh samaneh می‌گه:

    داستان فوق العادهای بود چرا که هر کس با توجه به درک خود و شناختی که از محیط پیرامون خود متناسب با هدف و مشکلاتی که در مسیر جلوی خود می بیند می تونه یه درکی رو از شرح حال زیبایی که در اینجا ذکر شده رو بخونه ممنون از شما

نظر دهيد