پیاله
صد بار پیاله بشکست و عهد ما نشکست صد نگار بر سر راه دیدم و دل ننشست
هزار بار به رهت طاقت ما طــاق بشـــد هزار بار صبر مو شد و یکبار نگسست
چو دیده بــدیـــد لــحظــــه ای رویت را دل و دیده از روضه و رضوان بگذشت
هیچ قدحی چون تو خـوش نــــوش نبود عقل به مشامی از سر و سامان بگذشـت
از خرابات به اینجا هزار مــنــــزل شد چو مقصد تو بودی دمی بر ما نگذشـت
خـــار راهـــت بـــه ره مـا هــیــچ نبود جز شکرت به لب ما هیج نـــنـشــســت
دانی نـــدارد دل بـــه امـــید وصــــا ل او را همین بس که به خیالت بگذشـــت
دانیال قندی


آقا محمد سلام. احوالت. آقا اولش خوب اومد اما یه هو نوشتی عقل وتمام منظورت چیه از این کار؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
خیلی قشنگه.شاید معنی که برداشت می کنم همه برداشت نکنن.برام اونقدر دلنشین بود که یادداشت کردم
مرسی خیلی زیبا بود.